حسين قرچانلو
189
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
كارش تهيهء ارزاق و معاش مردم شهر است ؛ ولى حاكمى كه از طرف والى بجه است ، كارش حمايت مردم در برابر حبشه است ؛ اين مأمور بجه در عيذاب اقامت دارد و كارش رسيدگى به بيابان و صحراهاى بيرون از عيذاب است . مردم عيذاب به همهء نواحى سرزمين بجه براى خريد و فروش مىروند و از آنجاها روغن و عسل و لبنيات مىآورند . در آن شهر ، مردم بر قايقها سوار شده ، به صيد ماهيهاى بزرگ و لذيذ و خوشطعم مىپردازند . « 1 » ياقوت سخن چندان مهمى دربارهء عيذاب نگفته است ، فقط مىنويسد : عيذاب شهركى در ساحل بحر قلزم است كه بندرگاه كشتيهايى است كه از عدن به مصر مىآيند . « 2 » يك قرن بعد از ياقوت ، ابو الفداء در قرن هشتم هجرى مىنويسد : در مورد عيذاب اختلاف است ؛ برخى حدود مصر را چنان گرفتهاند كه عيذاب داخل در آن سرزمين مىشود ؛ و اين درستتر است ؛ چه حكومت آن از جانب والى مصر تعيين مىشود . بنابراين ، عيذاب از اعمال مصر است . برخى نيز آن را از بجا دانسته و عدهاى هم آن را در محدودهء سرزمين حبشه مىدانند . عيذاب فرضهء بازرگانان يمن است و حاجيانى كه از مصر از راه دريا به جدّه مىروند در عيذاب به كشتى مىنشينند . « 3 » حمد الله مستوفى ، معاصر ابو الفداء ، عيذاب را از شهرهاى مهم و معروف ناحيهء بجا دانسته است . « 4 » ابن بطوطه در قرن هشتم هجرى در وصف عيذاب مىنويسد : شهرى بزرگ است كه ماهى و شير فراوان دارد . غلات و خرما را از مصر عليا به آنجا مىبرند . اهالى اين شهر از طايفه بجا هستند كه رنگ پوستشان سياه است و خود را در ملحفهء زردرنگى مىپوشانند و بر سر خود عصابهاى « 5 » مىنهند كه پهناى آن يك انگشت بيشتر نيست . اين طايفه دختران خود را ارث نمىدهند و قوت غالب آنها شير شتر است و سوار شتر يك كوهانه مىشوند و آن را صهب مىنامند . يك ثلث اين شهر از آن الملك الناصر ( پادشاه مصر ) و دو ثلث ديگر آن از آن پادشاه بجا است . در شهر عيذاب مسجدى است مشهور و متبرك كه
--> ( 1 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 134 - 135 . ( 2 ) . معجم البلدان ؛ ج 4 ، ص 171 . ( 3 ) . تقويم البلدان ؛ ص 161 . ( 4 ) . نزهة القلوب ؛ ص 268 . ( 5 ) . پارچه باريكى است به رنگهاى مختلف كه بر سر مىبندند .